ایل بهاروند

ایل بـهاروند از طوایف بزرگ بالاگریوه در جنوب خرمآباد است. گستره سکونتگاه این ایل از جنوب خرمآباد یعنی دشت کرگاه تا دزفول در شمال استان خوزستان میباشد.در دهه ۱۸۳۰ میلادی با وجود رهبری خوب بهاروندها یکی از قدرتمندترین قبایل لرستان بودند. در دومین آمار رزمآرا جمعیت این ایل را بالغ بر ۴۸۵۰ خانوار ذکر کردهاست اما چون در زمان رزمآرا ایل رشنو وابسته به ایل بهاروند بودهاست و رزمآرا آنها را جزء طایفه بهاروند به حساب آوردهاست، با کم کردن حدود یک هزار خانوار رشنو، جمعیت ایل بهاروند حدود ۲۰۰۰۰ نفر بودهاست.
دلیل نامگذاری ایل بهاروند
طایفه بهاروند، از نام بهار، نیای دوازدهم و بانی طایفه مشتق شدهاست. پسوند «وند» نشانه پیوند نسبی طایفه و بانی آن است. بهاروند به کسانی اطلاق میشود که از نسل بهار بودهاند اما در طول تاریخ افرادی از سایر ایلات و طوایف به این طایفه ملحق شدهاند.
ساختار طایفه بهاروند
طایفه بهاروند از دو شعبهٔ مرادعلیوند و کردعلیوند تشکیل شده که نام این دو شعبه از نام پسران بهار یعنی مرالی (مرادعلی) و کُردَلی (کردعلی) تشکیل شدهاست. این دو نفر حدود ۳۵۰ سال پیش میزیسته اند. شعبهٔ کردعلیوند حدود یک قرن پیش جدا شده و به صورت طایفه ای مستقل درآمده است. اکنون نام مراد علیوند هم رایج نیست بلکه اخلاف او به بهاروند معروف شدهاند ولی نام کردعلیوندها تغییر نکردهاست.
۱) شعبه مرادعلیوند (مرالی وند) : تیرههای تشکیلدهندهٔ شعبه مرادعلی وند اینان بودند:
۱. اَمُ الله (امانالله)
۲. باوَک (بابک)
۳. مَتْسی (محمدحسین)
۴. جافِر(جافَر)
۵. وَلّی
۶. شیرولیوند
۷. گنجلیوند
۸. داوودوند(دآوایت وند)
۹. کهزادوند
۱۰. کوگانی
۱۱. حیدروند
۲) شعبه کردعلی وند (کردلی وند) : این شعبه که خود را از نسل بهار میدانستند، از ۷ تیرهٔ اصلی تشکیل میشد:
۱. مَمیرزا (محمدمیرزا)
۲. مَمجو (محمدجان)
۳. بهروم (بهرام)
۴. شاپور
۵. شیری (شیرین)
۶. صیفور
۷. نظرعلیوند
پراکندگی جغرافیایی
در حدود ۱۵۰ سال پیش قلمرو ایل به نواحی چین زال، هُرندی، کوه چناره، درکی، وَرون ماهور (انتهای شرقی کوه کیالان)، و سَروگُل (دامنۀ شمالی کوه کیالان) در میانکوه و کرمیر محدود بوده است؛ اما بعدها به طرف شمال، یعنی منطقۀ ییلاقی روی آوردند. ابتدا چند سالی در طایی ماندند و تابستانها را در سِوتَل (سیب تلخ)، هودکَل، واقع در دامنههای جنوبی کوه هشتادپهلو میگذراندند. پس از آن منطقۀ طاف و دره نصب را که پیشتر متعلق به دیرکوندها و بهاروندها بود و ظاهراً پس از کوچاندن آنان به شیراز، پاپیها در آنجا ساکن شده بودند، دوباره تصرف کردند.
قلمرو بهاروند در منطقۀ گرمسیر نیز به تدریج گسترش یافت. آنان ابتدا در رزه مستقر شدند و به تدریج دامنههای جنوبی کوه کیالان و زمینهای میان کبیرکوه و کیالان را تصرف کردند. سرانجام منطقۀ وسیعی میان رود کرخه و بالا رود، در شمال جادۀ دهلران ـ اندیمشک و سپس جلگۀ کُرگاه، در حومۀ خرمآباد را تسخیر کردند.
هماکنون بهاروندها بیشتر در منطقۀ ییلاقی ساکنند، اما در گذشته زیستگاه آنان بدینسان بود:
شعبۀ مراد علیوند، منطقۀ سردسیری: جلگۀ کُرگاه (شامل مجموعهای ده و آبادی)، بَوه، خارزار، هشتاد پهلو، دره نَسو (دره نصب) و کبکان؛ منطقۀ گرمسیری: چین زال، هُرندی، بیدرویه، حسینه، پشمینهزار، کرحشکان و رزه.
شعبۀ کردعلیوند، منطقۀ سردسیری: تَل، چَمَشک، طایی؛ منطقۀ گرمسیری: پاعَلَم، جوزار، شاه احمد کوچک، کُنار پلی، چهاربیشه، پلتنگ، درکی و جلگۀ خلج (امان اللهی، همان، ۱۵۱-۱۵۲، «نظام…»، ۱۰۶؛ نیز نک : افشار سیستانی، ۳۵۱-۳۵۲).
بهاروندها در طول چند دهۀ گذشته کوچندگی را رها کرده، و در منطقۀ سردسیر، بهویژه در حومۀ خرمآباد اقامت گزیده، و هماکنون بسیاری از آنها شهرنشین شدهاند و در خرمآباد زندگی میکنند.
تاریخچه ایل بهاروند
در دورۀ خودسری ایلات در لرستان که از زمان مرگ ناصرالدین شاه تا تسلط ارتش رضاشاه بر لرستان ادامه داشت و ناامنی و بیقانونی در سرتاسر منطقه حکمفرما بود، بهاروندها جلگۀ کُرگاه (حومۀ خرمآباد) را برای جلوگیری از دستیابی بیرانوندها به این منطقه اشغال کردند (تحقیقات میدانی مؤلف؛ نیز نک : امان اللهی، «نظام»، ۱۱۲-۱۱۳، ۱۱۴). دورۀ خودسری نتیجۀ ظلم و ستم و تفرقهاندازی حکام قاجار بود که عقبماندگی لرستان را به بار آورده بود. پس از کودتای ۱۲۹۹ش و برکناری شاه قاجار، هرچند دموکراسی در ایران پا نگرفت و مردم این سامان باز هم گرفتار استبداد سلطنتی و خودکامگی شدند، با این حال نظم توأم با استبداد حکومتی برقرار شد.
دولت مرکزی برای برقراری نظم در لرستان و خاموش کردن آشوب و ناآرامی ایلات و عشایر منطقه اقدام به لشکرکشی کرد. این لشکرکشی از ۱۳۰۰ تا حدود سال ۱۳۱۲ش ادامه یافت و خسارات جانی و مالی فراوانی به بار آورد (نک : همان، ۱۱۴-۱۱۷). گزارشهایی دربارۀ این درگیریها از سوی برخی از فرماندهان نظامی منتشر شده است. از این میان میتوان به خاطرات نخستین سپهبد ایران امیر احمدی و عملیات لرستان سرتیپ محمد شاهبختی اشاره کرد. گفتههای امیراحمدی (مثلاً نک : ص ۲۰۴) غیرمنصفانه و یکسویه است.
با آنکه تسلط ارتش بر ایلات لرستان و آرام کردن آنها با همکاری افرادی چون میرزا رحیمخان معینالسلطنه، نایبالحکومۀ سنتی خرمآباد، شیرمحمدخان ایلخان ایل سگوند، حسین خان بهاروند (دیرکوند)، حاج سلطان مرادی و دیگر سران لرستان صورت گرفته بود، اما امیراحمدی برای آنکه خود را فاتح و قهرمان جنگ لرستان نشان دهد، خدمات و همکاریهای آنها را نه تنها به تهران منعکس نکرد، بلکه پس از پایان عملیات ارتش در لرستان در اعدام شیر محمدخان سگوند و میرزا رحیم خان و تبعید حسین خان بهاروند و برخی دیگر به تهران نقش داشت.
با استقرار حاکمیت دولت در لرستان و یکجانشین کردن ایل بهاروند در دشت کرگاه، اقدامات متعددی در منطقه صورت گرفت که باعث تغییرات در ساختار سیاسی و اقتصادی سنتی ایل گردید. خلع سلاح ایل بهاروند، تبعید سرشناسترین رهبران ایل، تغییرات در امور مالکیت سنتی، استقرار ادارات دولتی و محول کردن امور حقوقی ـ قضایی ایل به آنها، تأسیس دارالتربیه برای تعلیم جوانان ایلی (هر چند به صورت سیار و محدود)، تغییر شیوۀ معاش از دامداری به کشاورزی تؤم با دامداری، جلوگیری از کوچ به منطقۀ گرمسیری و… از جملۀ این اقدامات به شمار میروند (نک : اماناللهی، همان، ۱۱۶-۱۲۰).
توجه: این مطلب با توجه به اطلاعات گسترده در سطح اینترنت گردآوری شده است و مجموعه من لرم دخالتی در محتوای این صفحه نداشته.
در صورت دلخواه می توانید محتوای تکمیلی خود را به همراه مستندات برای ما ارسال کنید تا این محتوا مورد ویرایش قرار گیرد و تکمیل گرد..
گستره بهاروند ها از شمال خرم آباد یعنی روستای رباط نمکی هست حداقل ده هزار از طایفه رباط نمکی در شمال خرم آباد که بهاروند اصل هستن. فراموش شده